حسن حسن زاده آملى

238

هزار و يك كلمه (فارسى)

حركت از آثار و علايم مصنوعات است ، و متحرّك ممكن است ، و دليل بر وجود واجب . و اين كلام اشاره به دليل طبيعيين است كه از راه حركت استدلال نموده‌اند : ثمّ الطبيعى طريق الحركه * يأخذ للحقّ سبيلا سلكه بلى در طبع هر داننده‌اى هست * كه با گردنده گرداننداى هست يقينا هر متحرك - اعم از اين كه زمين باشد يا آسمان ، يا حركت نموّى يا حركت كيفى يا حركت انسان در مراتب كماليه - محرّكى لازم دارد كه آن را حركت دهد ، چنان كه شخصى از عجوزى دليل توحيد خواست ، مىريسيد يك مرتبه دست از چرخ برداشت چرخ ايستاد ، گفت : اين است دليل توحيد . اين معنى بر كسانى كه مدرسه‌هاى جديد رفته و علوم فرنگى خوانده و از فيزيك بهره دارند به خوبى واضح است ؛ چون مىگويند جسم را تا يك قوّه حركت ندهد حركت نمىكند ، و چون به حركت آمد تا قواى خارجى آن را مانع نشود ساكن نمىگردد ، و از آن تعبير به « اينرسى » مىكنند . اكنون بايد پرسيد : محرّك اينهمه كواكب و به اصطلاح قدما آسمان‌ها ، يا به اصطلاح جديد زمين چيست ؟ به طورى مىگردند در اين فضا كه هيچ‌يك با يكديگر تماس نمىكنند و راهشان عوض نمىشود . خورشيد چطور از همين راه امروز فردا طلوع مىكند و غروب مىكند و فردا باز طالع مىشود ؟ معلوم مىشود كه مجبور و مضطرند ، كسى آنها را حركت مىدهد ، اگر چنين نبود مىرفت و ديگر نمىآمد ، و آن كسى كه آنها را مضطر كرده از آنها قويتر است . اگر اتومبيلها را آتش كنند در جايى و شوفر نداشته باشد و آنها را از اين راه و آن راه به راه بيندازند ملتفت نمىشوند كه كجا بايد پيچيد ، كجا بايد تند رفت ، كجا بايد كند رفت ، به يكديگر برمىخورند و مىشكنند ، و ساكنين آن كشته مىشوند . نظامى گويد : خبر دارى كه سيّاحان افلاك * چرا گردند گرد مركز خاك در اين محرابگه معبودشان كيست * وزين آمد شدن مقصودشان چيست چه مىخواهند از اين منزل بريدن * چه مىجويند از اين هر سو دويدن همه هستند سرگردان چو پرگار * پديدآرندهء خود را طلبكار